تبليغاتX
به یاد اون روزها...!
شبهای jiji (جی جی ها)

 

صبر کنید....

به زودی درستش میکنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

        حی علی العزا ...
   فی مصیبه الحسین
(ع)

       

          اربعین حسینی


صدای سنج، صدای زنجیر، صدای نوحه. مگه چه خبر شده بچه ها؟ باز هم همه جا سیاه پوش شده بچه ها. آخه می دونید، امروز اربعین امام حسینه. کی می دونه اربعین چه روزیه. بله بچه های خوبم. امروز چهل روز از واقعه عاشورا می گذره و برای همین، ما هر سال چهلم شهدای کربلا رو عزاداری می کنیم تا باز هم به یاد شهادت امام حسین علیه السلام باشیم و بر کسانی که اون حضرت و یارانش رو به شهادت رسوندن، لعنت بفرستیم. پس امروز هم که شما بچه های خوب و عاشق امام حسین، در مراسم اربعین حسینی شرکت می کنید، یادتون باشه دعا کنید تا خدای بزرگ همه دشمنای دین اسلام رو نابود کنه. ان شاءاللّه .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

خدا که هیچ

غول چراغ هم حتی

تضمینی نداده است...!

که کسی به آرزو هایش برسد

من اما تضمین می کنم

لبخند های تو را گرم نگه دارم،

هر طور که شده

همه اش با من

تو فقط باید برگــــــــــــــــردی...!
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

 

السلام علیک یا اباعبدلله 

 

اى اهل عالم اين جمعه گذشت و خبر از يار نيامد،

 بر زخم دل فاطمه غم خوار نيامد

 يك روز دگر مانده که باناله بگوييم...:

اى اهل حرم ميرو علمدار نيامد،

سقاى حسين سيد و سالار نيامد...

"التماس دعا"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


از چی بگم...؟!


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

امشب شب قدر است و من قدری ندارم      بهر دل آلوده ی خود بیقرارم

 

امشب شب قدراست و یك دنیا فقیرم        بیمارم و محتاج و در غفلت اسیرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

شاید....! شایدم نه....!

خیلیامون فقط بر حسب عادت نفس میکشیم....!

بدون اینکه لذتشو درک کنیم....!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


همین...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


هه هه...

            دیدی خندیدم:-)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 


چیه؟ چیزی شده؟
 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


سلام....!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


اولین روز...

سال نوتون مبارک....!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

 

یه روز خوب میاد...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

ستارها شب ها بیدارن......

ما چی؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

دوباره زنده میشوم و می آیم...............

برایم دعا کنید! دوستان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اندمثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 
 
دوباره صبح شد......!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 


 

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بروز می شود
 
به زودی....

 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 




غربتِ من هر چي که هست از با تو بودن بهتره!

آخره خطِ زندگيم، اين نفساي آخره! وقتي دارم با هر نفس،

از اين زمونه سير ميشم!

وقتي با يه زخمِ زبون، از اين و اون دلگير ميشم!

اين آخره راهِ ديگه، بايد كه تنها بميرم!

تنها تو اوجِ بي كسي، تو اوجِ غربت بميرم!

بايد برم... بايد برم... بايد كه بي تو بپرم


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

مشکلاتم را " خودم " حل میکنم.

" خودم " به تنهائی !


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 




چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدايم دوست دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


آدمک

آدمک آخر دنیاست بخند 

آدمک عشق همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی عاشق شی

کل دنیا سرابست بخند


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

.....................
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو راااااا 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 


مرا عمري به دنبالت کشاندي سر انجامم به خاکستر نشاندي

 ربودي دفتر دل را و افسوس که سطري هم از اين دفتر

 نخواندي گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشکي

هم فشاندي گذشت از من ولي آخر نگفتي که بعد از من به اميد که ماندي؟!...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط مهدی  |